السيد محمد حسين الطهراني
52
الله شناسى (فارسى)
يعنى يك آنِ به زوال مانده كوتاهترين سايه مىباشد . در تمام اين مدّتِ شبانه روز ، ظلّ موجود است ؛ و امتداد ظلّ مصداق خارجى دارد . و دلالت شمس بر آن ايضاً متحقّق است . و اگر خدا بخواهد در هر آن ، آن سايه را از حركت متوقّف كند ، با ايستادن زمين و درنگ حركت شبانه روزى امكان دارد . و همچنين جذب سايه را كه خداوند بسوى خودش نموده و به قبض ظلّ ناميده است ، در هر آن از شبانه روز مصداق خارجى دارد . و آسان بودن آن جذب و قبض ظلّ نيز براى حضرت حقّ متعال يكسان است . طلوع آفتاب رسالت و درخشش و بسط نور آن نسبت به مؤمنين و تابعين هميشه هست ؛ و عناد و عدم ايقان و ايمان و ضلالت و جهالت معاندان نيز بطور مختلف هميشه موجود است . از اوّل زوال كه در تنظير آيه به ظلّ تعبير شده است ، عناد آنان كمكم زياد مىشود تا غروب آفتاب كه ضلالت به حدّ نهايت مىرسد ، و باز هم در حدّى متوقّف نمىشود بلكه تا نيمهء شب كه خورشيد رسالت در دورترين مكان از آنها قرار گرفته است ، ضلالت به حدّ اعلاء و اكمل رسيده است . و از اين پس خداوند ضلالت را به خود جذب مىكند و سايهء ليليّه رو به ضعف مىرود تا طلوع آفتاب كه ديگر هيچ اثرى از آن باقى نمىماند . و از طلوع آفتاب كه بزرگترين ظلّ به سمت مغرب كشيده شده است ، حكم ضلالت صِرف و گمراهى بَحتِ آنان را دارد كه رفته رفته بواسطهء بروز و ظهور و بر بالا آمدن شمس رسالت ، آن ضلالت تبديل به هدايت ؛ و آن ظلمت سايه مبدّل به نور مىگردد . و تا هنگام زوال اثرى از آن گمراهيهاى بحت و ضلالتهاى محض باقى نمانده ، و خورشيد رسالت همه را به خود جلب و جذب نموده ، و سايهها بكلّى منسلخ و زائل و از ميان برداشته شدهاند . مراد از غروب آيه « مَدَّ الظِّلَّ » تمام شبانه روز است نه از زوال بنابراين انسب آنست كه از جهت ضلالت و هدايتى كه در آيات قبلى وارد